سلام بر صبح .

سلام برسادگی و صداقت کودکان .

کودکانی که چشمهایشان مظهر زیبایی خداوندی است .

و مهر و صفا و سادگی را یک جا ارزانی می کنند .

قلبهایشان پاک و بی آلایش است .

امروز بچه های شیرین و دوست داشتنی کتابخانه پس از برنامه های قصه گویی ،نقاشی و جمع خوانی

به طور عجیبی آرام و بی سرو صدا  دور قفسه ها می گشتند .

فکر کردم حتما دنبال کتابی هستند .

صدایشان زدم و گفتم بچه ها اینجا کتابهای بزرگسالان است و مناسب شما نیست.

گفتند نه خانم یه کاری داریم انجام بدیم می ریم.

پس از دقایقی که زیرچشمی حواسم به اونها بود دیدم مشغول  بازی بگرد وپیداش کن هستن .

عارف یکی از بچه های مهربان و دوست داشتنی  عضو کتابخانه  کتاب داستان  مورد علاقه شون رو توی قفسه های کتابخانه  قایم کرده بودو بقیه دنبالش می گشتن.

 جالب این بود عارف که خود ش کتاب رو مخفی کرده بود هم نمی دونست کجا گذاشته.

آخه  اون روی انگشتان پاش واستاده بود و کتاب رو روی یکی از قفسه های بالایی گذاشته بود  و چون به اونجا ها دید نداشت نمی دونست کجاس.

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

بقیه هم که همه کوچک بودند نمی تونستن پیداش کنن.و تو دلشان غرغر می کردن و از دست عارف حسابی کلافه شده بودند.

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

خلاصه بچه ها از ترس این که من متوجه بشم و شاید دعواشون کنم، آرام آرام پچ پچ می کردن . دیدم کار به جاهای باریک می کشه .رفتم کتاب رو پیدا کردم و بهشون دادم

اونقدر خوشحال شده بودن که  انگاری دنیا رو بهشون داده بودن.

گفتم حالا که به خیر گذشت  تا شما باشین تو قفسه هایی که از خودتون بزرگتره بازی کنین  .

بچه ها با شادی و شعف به بخش کودک رفتن تا ادامه بازی شون رو انجام بدن...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org